تبليغاتX
THE DARKEST NIGHTS
شب از ستاره ها تنها تر است...

درود بر همگان.

موضوعات مورد بررسی: 1.تراوشات ذهنی من 2.شعر Island Earth  از Lake Of Tears . 3. جمله ای که سعی میکنم به یاد داشته باشم.

1.      راستش میخواستم بگم که مشکل ما اینه که همه چیز رو با قوانین این دنیا میبینیم. و بالاخره هم اشتباه میکنیم.البته از نظر من افراد در جامعه ی  ما به دسته های مختلفی تقسیم میشن از نظر باور... اولی خدا پرستان تندرو و در عین حال نادان دومی خدا پرستان متعادل سوم  خدا پرستان با ایمان ضعیف  چهارم ضد دین ها و پنجم شیطان پرستان و ششم کسانی که به هیچ کس اعتقادی ندارند. من کلا نظری در مورد شیطان پرستها ندارم و به افراد ضد دین و اونهایی که  " خدا پرستان با ایمان ضعیف  " هستند هم کاری ندارم. میخوام اول از همه از خداپرستان تند رو حرف بزنم. کسانی که حتی به نمیدونند که میخوان چیکار کنن. کسانی که " با صلیب برعکس میرن هیئت برای امام حسین سینه میزنن! " کسانی که واقعا از نظر من هیچ ارزشی ندارند! حتی اگه خصوصیات خوبی هم داشته باشند با این کارهاشون کاملا بی ارزش هستند. کسانی که اصلا نمیشنون که خداشون گفته "بر ضد ظلم قیام کنید" ولی از اول محرم تا اربعین توی هیئت ها گریه و زاری میکنند و هر کدوم هم برای خودشون پیامبری هستند!

دوم در مورد کسانی که من هم اکنون خودم رو در بین اونها میبینم، خداپرستان متعادل...

من خدا رو قبول دارم و هروقت که عمیق میشم احساس میکنم که خدایی وجود داره. حد اقل میدونم که فراتر از ماده چیزی وجود داره. و من اون رو خدا میبینم. سعی هم میکنم به دستورات دینم تا اونجایی که خودم احساس میکنم درسته عمل کنم. البته نه به این خاطر که دین هست و از اینجور حرفها! چون فکر میکنم اونقدر ها هم اشتباه نگفته دین در مورد یه زندگی ((دنیایی)) سالم. من نه نماز میخونم نه روزه میگیرم. و فکر نکنمم تا آخر عمرم هم اینکارها رو انجام بدم... اما سعی میکنم کارهام رو عقلانی و دور از خوی حیوانی خودم انجام بدم..

 

و سوم افرادی که اصلا به خدا اعتقاد ندارند. میخوام بگم بهشون که :: "بالاخره در این جهانی که همه چیز یه منشا داره اولین مهره اش رو باید کسی ساخته باشه. به نظر من اون خداست. کسی که اولین مهره رو قرار داده خداست، البته اینم باید بگم که خدا چیزی فراتر از وجود ماست و ما نمیتونیم درکش کنیم. ولی من اینجوری فکر میکنم  که جایی که خدا و در اونه و اکثرا اعتقاد ادیان به اینه که دنیای دیگه ای هست، ممکنه قوانینش با قوانین این جهان فرق کنه"

 

البته میدونم ممکنه با این حرفهام خیلی ها از دستم ناراحت بشند. کسانی که از دوستانم هم هستند! ولی چه میشه کرد؟

 

2.      این آهنگ از گروه LAKE OF TEARS یا "دریاچه ی اشک ها" با صدای درامز و بیس شروع میشه و سپس صدای گیتار و خواننده هم اضافه میشه. من از ریتم بیس در این آهنگ واقعا خوشم میاد.

آهنگ قوی و جالب و مورد علاقه ی منه! سازهای مورد استفاده در این آهنگ عبارتند از :: درامز/ گیتار / بیس/ کیبورد. چیزه جالبی هست از آلبوم ماه ها و قارچ ها ((MOONS AND MUSHROOMS)) ::::::::

 

 

 

Island Earth

It seems like a world unreal
When you're caught with a heart of stone
And you wonder just how it feels
How it feels not to feel alone

How it feels not to feel alone

You find the tempo too slow
I know you want more
You find the tempo too slow
I know you wanna go

You never wonder of what is real
and you walk on the way, you've come
And you feel just how it feels
How it feels not to feel alone

How it feels not to feel alone

You find the tempo too slow
I know you want more
You find the tempo too slow
I know you wanna to go

Oh, when you're alone


 Lake Of Tears

خاک جزیره::::....

مانند یک دنیا غیر قابل باور است

هنگامی که به وسیله ی قلبی از سنگ گرفتار شده ای

و شگفت زده ای که اصلا چگونه این (قلب سنگی) احساس میکند

چگونه احساس میکند که تنها نیست

 

تو سرعت تپش (قلب) را بسیار آهسته میبینی

و میدانم که بیشتر میخواهی

تو سرعت تپش (قلب) را بسیار آهسته میبینی

و میدانم که میخواهی بروی

 

هرگز از چیزی که واقعی هستشگفت زده نمیشی

و بر روی همان طی که ازش آمده ای راه میروی

و فقط احساس میکنی که چگونه (قلبت) احساس میکند

چگونه میفهمد میکند که احساس تنهایی نمیکند

 

تو سرعت تپش (قلب) را بسیار آهسته میبینی

و میدانم که بیشتر میخواهی

تو سرعت تپش (قلب) را بسیار آهسته میبینی

و میدانم که میخواهی بروی

 

آه...! هنگامی که تو تنها هستی...

 

 

 

 

3.      در جامعه گرگ باش ، ولی دیگه با خودته که هر موش و خرگوشی رو بدری یا سینه تو سینه ی شیر و پلنگ ها وایسی.

                                                                         

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 20:7  توسط Molière  | 

با سلام خدمت دوستان عزیز.

و با تشکر از همه ی دوستان که به من خیلی لطف داشتند.

و اما:::::

1.       چرا همه زدن تو خط بلک؟؟؟ (با ایونسنس البته!)

2.       من هم مقداری عوض شدم...! بالاخره انسان عوض میشه و در هر دوره ی سنی بخصوص با یه تیپ موزیک حال میکنه! و البته منم همینطور. داستان عجیبیه... برای 1564984316497مین بار بر این مساله تاکید میکنم که بلک گوش میده آخرش نیست!

آهنگ باید قشنگ باشه. چه B.Y.O.B  سیستم آف ا دان ، چه آهنگایی مثل همین آهنگی که امروز براتون گذاشتم.

البته مساله ی مهم اینه که چرا اینقدر مردم ما بی جنبه اند! البته بلانسبت مخاطبین وبلاگ و دوستان محترم وبلاگ نویس(فقط اونایی که محترمند البته). دلیلش رو میشه توی تار و پود جامعه جست و جو کرد... چرا که هرچه مردم از حکومتی خوششون نیاد، سعی میکنن که بر ضد هنجارهای اون دولت عمل کنند. با یه مثال شیر فهمتون میکنم:

فرض کنین یک دزد، به یک بانک دستبرد میزنه، در شرایطی که مردم از وضعیت جامعه راضی باشند، دهن سارق رو سرویس میکنند. اما اگه مردم از جامعه ناراضی باشند اصلا جلوی پلیس رو میگیرن که نتونه دزد رو بگیره.... تصدیق میفرماییند؟؟؟

3.       و اما آهنگ امروز...

اولین آهنگی که من از PENUMBRA گوش دادم...(داخل پرانتز بگم که این پستهایی که میذارم حتما نباید از سبک های مورد علاقه ی من باشه ، مثلا من کلا خیلی ریدیوهد گوش نمیدم ولی دوتا پست نزدیک به هم ازش گذاشتم...)

اسم این آهنگ   BLOODY EXPERIENCE  یا به زبان فارسی " تجربه ی خونین " هست...

مثل اکثر آهنگهای Penumbra از سبک سیمفونیک/گاتیک متال هست. البته اساتید بزرگوار حتما بیشتر از من اطلاعات دارند در اینباره.:::::::::::::::::::

 

 

4. Bloody Experience

 

I remember now.

Moon said take him, take

( ...take him, take )

It was in this town

( to start is so hard )

Thousand images in my head

( but to continue is your faith )

 

Wind was very cold

Weapon were my hands

Blood was very hot

Sanity runs across the land

 

I had promised her

( Don't forget )

The serment is kept

( you had promised me )

My name is colder

( my love, my puppet , my body )

That night and that death

 

This is my family

Look above your head

Nineteen eighty-three

The death was its bed

 

My tears are the price

you need me

For your eyes and your heart

to enlighten your soul

My mind's under ice

to show you the blood

My feet not on the earth

 

Over my cold cell

I'm looking for you

You're my fair, my shell

And I'll come to you

 

 

تجربه ی خونین:::...

حالا به خاطر می آورم

ماه گفت او را بگیر... بگیر

(او را بگیر،بگیر)

در این شهر بود

(شروع کردن بسیار مشکل است)

هزاران تصویر در ذهن من است

(اما ادامه دادن اعتقاد و باور توست)

 

باد بسیار سرد بود

دستانم همچو اسلحه بود

خون بسیار گرم بود

عقل سلیم من به دوردست رفته بود

به او قول داده بودم

(فراموش نکن)

وجدان نگه داشته است

(تو به من قول دادی)

نام من سرد تر است

(عشق من، بازیچه ی من ، تن من)

آن شب و آن مرگ

 

این خانواده ی من است

بالای سرت را نظاره گر باش

سال هزار و نهصد و هشتاد و سه

مرگ بسترش بود

 

اشکهایم بهایش هستند

تو به من نیازمندی

برای چشمانت و برای قلبت

برای آگاه کردن روحت

سر من زیر یخ است

برای نشان دادن خون به تو

پاهایم روی زمین نیست

 

بر فراز زندان سرد وجود خود           

به دنبالت میگردم

تو خوب روی منی، صدف دریایی منی

و من به سویت خواهم آمد...

 

 

دوستانی که روی سبکهایی از این قبیل احساس غیرت میکنن و فکر میکنن که اصلا اجدادشون این سبک هارو پایه ریزی کردند لطفا نگن آخه تو رو چه به این سبک ها... و چرا کاری مثل این رو اینجا و در کنار گروه هایی مثل بلایند گاردین و تول و نیروانا و کرید و از آی لی دایینگ و ... گذاشتی. من هر آهنگی که احساس کنم باهاش حال میکنم رو برای دوستان خوبم در وزارت ارشاد* و دیگر دوستان وبلاگ نویسم و مخاطب های انگشت شمار وبلاگ خودم میگذارم.

 


*: شنیدم خیلی دارن کنترل میکنن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 14:16  توسط Molière  | 

سلام ای دوستان. ((لطفا تا انتها خوانده شود))

  • امروز با یه عالمه گله اومدم. شما هم اگه جای من بودین ، اعصابتون به F میرفت! فرض کنید ، میخواین برین و 7-8تا فول آلبوم بخرین ، اما روز قبلش از یکی از دوستانتون میپرسین که آیا حاضر هست اونایی که میخواین رو براتون رایت کنه یا نه... اون دوست که خیلی هم آدم باحالی به نظر میرسه میگه : " آره! حتما! چرا که نه؟ " و شما هم دلتون رو حسابی صابون میزنین که خوب . . . تا چند روز دیگه آهنگایی که در به در دنبالشون بودین رو پیدا میکنین. . .

یعد از گذشت 2روز از دوستتون میپرسین که کجا قرار بذاریم...؟

 میگن حالا الان که نمیتونم ، بذار 2 روز دیگه یعنی جمعه. . . شمام قبول میکنین. جمعه هم میگید بهش ولی متاسفانه آقا وقت ندارن. ولی میفرمایند که تا آخر هفته ی بعدی 100% CD ها رو به دستتون میرسونن. و باز هم شما نسبت به شناختی که ازشون دارید قبول میکنین. هفته ی بعد شده و هنوز خبری نیست. میپرسید ازش که کی و کجا قرار بذاریم؟ اوشون میفرمایند که باز هم فرستی ندارند که CD ها رو به شما تحویل بدن. . . ولی حتما دیگه تا هفته دیگه به دستتون میرسونن. . . و باز هم همین ماجرا تکرار میشه. . .

  این موضوع رو در نظر بگیرین با این آگاهی که دوست محترم شما "پشت کنکوری" هستند و درس و مدرسه و کار تعطیل میباشد. و در عین حال در زمانی حدود یک ماه خورشیدی به اندازه ی 2 ساعت برای دیدار شما و یا حتی 15-20 دقیقه برای تلفن زدن به یه پیک موتوری یا آژانس و تحویل دادن CD ها ندارن.!

بعد از همه ی این جریانات میگید برم همونارو بخرم. . . ولی وقتی میرید دم مغازه میبینید که از بخت بد شما ، اماکن به مغازه دار گیر داده و مغازه بسته شده...

و این هم خوشبختانه تنها مغازه ای بوده که شما میشناسین و CDهاش رو با قیمت مناسبی میفروشه. در واقع میفروخته...

حالا به نظر شما من باید با این دوستمون چجوری صحبت کنم؟

    •  آهنگ امروز از گروه  بلایند گاردین هست. به یاد دوست خوبم (س.ص) که اصلا نمیدونم کجاست الان! و مطمئنم اون هم از این موضوع ناراحت نیست!

کلا گروه های آلمانی مثل همین گروه آهنگهاشون رو تکنیکی میسازند. و به قولی آهنگهاشون هم مثل زندگیشون ماشینی و با نظم ساخته میشه. البته نه اینکه مسئله ی خلاقیت رو بخوایم زیر سوال ببریم. نه هرگز!

بد نیست بدونین آلمانها در ابتدای راه موسیقی راک در کشورشون سبکی به اسم " کرات راک " (KROUT ROCK) داشتند. که این کلمه ی کرات به معنی برگه های کلم پیچ هست و در جنگ جهانی دوم لقب نژاد ژرمنها بوده و جالبتر اونکه تا قبل از تخریب دیوار برلین آلمان غربی بیشتر از نظر موسیقی قوی بود. سعی اونا روی ساخت افکتهای مختلف و به خصوص فضا سازیهای زیبا بود. و در آلمان شرقی بیشترین تمرکز برروی شعر بود و آنها تلاش میکردند از اشعار عمیق و پرمفهوم استفاده کنند. اشعار برتولد برشت یکی از شعرگونه های مورد استفاده در این موسیقی بود...

و اما اطلاعات گروه بلایند گاردین تا اونجا که من دارم!

ژانرا: POWER/PROGRESSIVE/THRASH METAL

کشور: آلمان

تاریخ انتشار اولین آلبوم رسمی: 1988

معروف ترین آهنگها: The Bard Songs , The Wizards , Bright Eyes , Another Stranger Me , Lionheart , Spread Your Wings & ETC...!

بد نیست بدونین این آهنگ اولین بار توسط کویین (QUEEN) رکورد شده....

 Blind Guardian 001

 

Spread Your Wings

 

Sammy was low,

just watching the show,

over and over again.

He knew it was time,

he'd made up his mind,

to leave his dead life behind.

 

His boss said to him

boy, you'd better begin

to get those crazy notions

right out of your head

Sammy who do you think that you are?

You should have been sweeping,

at the emerald bar.

 

spread your wings and fly away,

fly away, far away.

Spread your little wings and fly away

fly away, far away.

Pull yourself together,

'cause you know you should do better,

that's because you're a free man.

 

He spends his evenings alone,

in his hotelroom.

Keeping his thoughts to himself,

he'd be leaving soon.

Wishing he was miles and miles away,

nothing in this world, nothing,

would make him stay.

 

Since he was small,

had no luck at all,

nothing came easy to him.

Now it was time,

he'd made up his mind,

this could be my last change

 

His boss said to him

now listen boy, you're always dreaming,

you got no real ambition,

you won't get worried for.

Sammy, boy don't you know who you are?

why can't you be happy,

at the emerald bar?

 

(So honey) spread you wings and fly away,

fly away, far away.

spread your little wings and fly away,

fly away, far away.

pull yourself together,

'cause you know you should do better,

that's because your a free man.

come on honey (fly with me)...

 

بالهایت را یگشای:::...

 

سامی کوچک بود

و فقط اینطرف و آنطرف را نگاه میکرد

او فهمید که وقتش بود

خودش را آماده کند

تا زندگیه مرده اش را پشت سر بگذارد

 

سرپرستش به او گفت

تو بهتر شروع کنی

و اون تصویرهای آشفته را

از ذهنت دور کنی

سامی تو فکر میکنی کی هستی؟

تو باید به بارهای زمردین بروی

 

بالهایت را بگشای و به دور دست پرواز کن

به دور دست پرواز کن. بسیار دور

بالهای کوچکت را بگشای و به دور دست پرواز کن

به دور دست پرواز کن. بسیار دور

خودت رو جلو ببر

چراکه تو خودت میدانی که حق تو بیشتر از این است

چراکه تو یک مرد آزاد هستی.

 

بعد ار ظهرهایش را تنها میگذراند

در اتاق هتلش

افکارش را برای خودش نگه میداشت

به زودی خواهد رفت

آرزو میکرد که چندین مایل دورتر بود

هیچ چیز در دنیا

باعث نمیشد که او آنجا بماند

 

از زمانی که کوچک بود

اصلا بخت و اقبال خوبی نداشت

و هیچ چیز را به راحتی به دست نمی آورد

حال زمانش فرا رسیده بود

خودش را آماده میکرد

"این میتونه آخرین شانس من باشه..."

 

سرپرستش گفت:

حالا خوب گوش کن پسر ، تو همیشه رویا میبینی

و اراده ی واقعی نداری

تو ناراحت نخواهی شد

پسر، سامی ، آیا نمیدانی که هستی؟

چرا نمیتوانی خوشحال باشی

در بارزمردین...؟

 

(پس عزیزم) بالهایت را بگشای و به دور دست پرواز کن

به دور دست پرواز کن. بسیار دور

بالهای کوچکت را بگشای و به دور دست پرواز کن

به دور دست پرواز کن. بسیار دور

خودت رو جلو ببر

چراکه تو خودت میدانی که حق تو بیشتر از این است

چراکه تو یک مرد آزاد هستی.

زودباش عزیزم ( با من پرواز کن . . . )

 


دلم سخت گرفتست از این میهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 18:13  توسط Molière  | 

: لب آب ديشب، لب رود، شيطان زمزمه داشت.

 شب بود و چراغك بود.

شيطان ، تنها، تك بود. باد آمده بود،

 باران زده بود: شب تر ، گل ها پرپر. بويي نه براه.

 ناگاه آيينه رود، نقش غمي بنمود: شيطان لب آب. خاك سايه در خواب.

 زمزمه اي مي مرد.بادي مي رفت،

رازي مي برد.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 19:36  توسط Molière  | 

بعداز این مدت نه چندان زیادی که در خدمتتون هستم دوستان فهمیدم که هیچ کس دوست من نیست.

همه هم به بهانه ی وقت گشادیه خودشون رو مخفی نگه میدارن! دمشون گرم اون اکثریت ۱نفره!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 18:30  توسط Molière 

سلام و درود بر همگی دوستان.

امروز یه پست طولانی داریم.

ولی خواهشا تا آخر این پست رو مطالعه کنید. و بخصوص لیریکسی که گذاشتم رو. واقعا زحمت کشیدم و دهنم سرویس شد! به این خاطر که بعضی جاها اصطلاحات به کار رفته بود.

قبل از لیریکس و ترجمه اش میخوام یه موضوعی رو بگم.

این لیریکس از گروهی معروف و بزرگ به نام تول (ابزار) هست.

نمیخوام در مورد بیوگرافی این گروه صحبت کنم چون یه جورایی عقایدم نسبت به نحوه ی کار وبلاگ عوض شده.

گروه تول از جمله گروه هایی هست که خیلی علاقه بهش دارم ولی متاسفانه به دلیل کم لطفی بعضی دوستان فول آلبومش به دستم نرسید.

اما آلبومی که ازش دارم "ده هزار روز" نام داره (البته چندین آهنگ دیگه هم ازشون به صورت گلچین دارم). این آلبوم واقعا با کارهای آلبوم های قبلی متفاوت هست. و به نوعی سبک پراگرسیو راک/متال (راک/متال پیشرونده) رو به خوبی به نمایش در آورده.

بد نیست بدونید این گروه از جمله تعداد کمی از گروه هاست که عجیب، مسائل فلسفی رو گاها در اشعارشون بیان میکنند. و علاوه بر اون گروهی هست که یکی از ساز های مهم در موسیقی هاشون گیتار بیس هست. شاید خیلی از تازه متال فن ها بگن بیس چیه و اصلا صداش توی موسیقی نمیاد و اصلا به دردی نمیخوره، اما اونهایی که سرشون به کاره میدونند که چه نقش مهمی رو بیس اجرا میکنه.(آخه خودم به تازگی بیس خریدم!!!) اما از شوخی گذشته اگه بیس نبود قطعا موسیقی تا این حد پیشرفت نمیکرد. آهنگ ها هم چیزی کم داشت و عمق آهنگ احساس نمیشد.

این آهنگ هم از جمله اون آهنگ هاییه که یه خوبی درش از بیس استفاده شده. و صدای دلنواز بیس در بسیاری از جاهای آهنگ به گوش میرسه. علاوه بر این افکت هایی از رعد و برق و باران و باد هم به گوش میرسه. که در نوع خود بی نظیر هست.

10000روز

بیشتر از این کشش نمیدم و دعوتتون میکنم به خوندن این لیریکس:

 

10000 DAYS (WINGS PT2)

We listen to the tales and romanticize,

how we follow the path of the hero.

 

Boast about the day when the rivers overrun,

How we'll rise to the height of our halo.

 

Listen to the tales as we all rationalize,

our way into the arms of the savior.

Fading all the trials and the tribulations.

 

None of us have actually been there,

Not like you...

 

The ignorant flip pants in the congregation.

Gather around spewing sympathy,

Spare me...

 

None of them can even hold a candle up to you.

Blinded by choices,

hypocrites won't see.

 

But enough about the collective Judas.

Who could deny you were the one who illuminated?

Your little piece of the divine.

 

This little light of mine it gives your past unto me,

I'm gonna let it shine

to guide you safely on your way.

 

Your way home...

 

Oh, what are they gonna do when the lights go down?

Without you to guide them all to Zion?

What are they gonna do when the rivers overrun?

Other than tremble incessantly.

 

High is the way,

but our eyes are upon the ground.

You are the light and the way.

They'll only read about.

I only pray heaven knows,

when to lift you out.

 

10,000 days in the fire is long enough.

You're going home...

 

You're the only one who can hold your head up high.

Shake your fist at the gates saying,

"I have come home now...!"

Fetch me the spirit, the son and the father.

Tell them their pillar of faith has ascended.

 

"It's time now!

My time now!

Give me my

Give me my wings...!"

 

Give me my [x5]

 

(Give me my wings)

 

You are the light, the way,

that they will only read about.

 

Set as I am in my ways and my arrogance.

Burden of proof tossed upon non-believers.

You were my witness, my eyes, my evidence,

Judith Marie, unconditional one.

 

Daylight dims leaving cold fluorescence.

Difficult to see you in this light.

Please forgive this bold suggestion.

Should you see your maker's face tonight,

Look him in the eye.

Look him in the eye and tell him,

I never lived a lie, never took a life,

But surely saved one.

 

Hallelujah

It's time for you to bring me home

 

 

 

ده هزار روز(بالها قسمت 2)::::....

 

ما به سرگذشت ها و داستان های خیالی گوش فرا میدهیم

چگونه ما راه قهرمانان را دنبال میکنیم

 

در باره ی روزی که آب رودخانه سرریز شد رجزخانی میکنیم

چگونه ما تا هاله ی نورانی انبیا بالا میرویم

 

به سرگذشت ها چنان گوش میدهیم که گویا عقلا

راه مان به سوی بازو های ناجی را توجیه میکنیم

 وتمام امتحانات و سختی ها را محو میکنیم

 

هیچ یک از ما واقعا اینجا نبوده ایم

نه مثل تو

 

در حضار کلیسا گستاخیی ابلهانه نفس میکشد

جمع شوید به دور احساسات زیاد

دریغ از من . . .

 

آنها حتی سر سوزنی هم خیرشان به تو نمیرسد

با انتخاب ها کور شده اند

عابد ریاکار نخواهد دید

 

اما کافیست درباره ی جمعیتی میهن فروش

چه کسی میتواند حاشا کند که تو کسی بودی که نورانی شده بود؟

قسمت کوچکت از کشیش

 

این چراغ کوچک من گذشته ات را به من می گوید

میخواهم بگذارم تا نور بدهد

تا با اطمینان به راه خودت راهنمایی ات کند

 

راه خانه ات

 

اوه! آنها چه میخواهند بکنند هنگامی که چراغها پایین میروند؟

بدون تو برای راهنمایی همگی آنها به بهشت (کوه مقدس اورشلیم)

آنها چه میخواهند بکنند هنگامی که روزخانه سرریز میشد؟

به غیر از لرزه ای بی پایان

 

ارتفاع گرفتن راه چاره است

اما چشمانمان بر روی زمین هستند

تو چراغ و راه هستی

آنها فقط در باره اش میخوانند

من فقط آگاهی های آسمانی را می پرستم

موقع بیرون انداختنت است

 

ده هزار روز در آتش کافی است

تو به خانه میروی

 

تو تنها کسی هستی که میتوانی سرت را بالا نگه داری

مشتهایت را تکان بده و بگو

"من به خانه میروم . . . "

روح را برایم بیاور ، پدر و پسر را

 

به آنها بگو پایه های ایمانشان صعود کرده

 

"حالا وقتش است

نوبت من است

به من بده

به من بالهایم را بده. . . "

آنچه را که به من مطعلق است به من بده X5

 

بالهایم را بده

 

تو چراغ هستی ، تو راهی

و آنها فقط در باره ات خواهند خواند.

 

بگذار گویی که من در راه و غرور خود هستم

بار جمع برهان ها را بر دوش بی اعتقاد ها بگذار

تو شهادت من بودی، تو چشمانم بودی، تو گواه من بودی

جودیت ماری(اسم)، فرض یک.

 

روشنایی روز ، رها کردن فلوئورسنس سرد را تیره میکند

مشکل میشد تورا در این نور دید

لطفا این اظهار عقیده ی گستاخانه رو ببخش

اما آیا باید چهره ی آفریننده ات را امشب ببینی؟

به چشمانش بنگر

به چشمانش بنگر و به او بگو

 

من ریا نکردم ، هرگز زندگی کسی را نگرفتم

ولی قطعا زندگیی را حفظ کردم

 

خدا را شکر

حالا وقتش است تا مرا به خانه ببری.

 

 

 

 

راستی از شما بخاطر کوچک بودن فونت پست قبلی هم معذرت خواهی میکنم.
+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 15:25  توسط Molière  |