تبليغاتX
THE DARKEST NIGHTS
شب از ستاره ها تنها تر است...

Ahmad Shamlou

طرف ما شب نیست

صدا با سکوت آشتی نمی کند

کلمات انتظار می کشند

من  با تو تنها نیستم

                             هیچ کس با هیچ کس تنها نیست

شب از ستاره ها تنها تر است ...

طرف ما شب نیست

چخماق ها کنار فیتیله ها بی طاقتند

خشم کوچه در مشت تست

در لبان تو

          شعر روشن صیقل می خورد

من تو را دوست می دارم وشب از ظلمت خود وحشت می کند. 

Shamlou's Grave


تقدیم به شیرین وهابی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 17:23  توسط Molière 

درود بر دوستان عزیز من.

1 .میخواستم اولا بهتون بگم که خیلی حواستون به حرفهاتون باشه.

جدیدا بخصوص در اینترنت موشهای دیوار زیاد شده.

و مطلب بعدی که میخوام بگم اینه که اکثرا همه ی ایرانی ها. یک سری مشکلات بزرگ داریم.

به عنوان مثال:

مردم فکر نمیکنند و قبول میکنند. در این جامعه و در این بهبه ی انتخابات که کم کم شروع میشه، لازم میبینم که به همین افراد کمی که از اینجا بازدید میکنند یه سری آگاهی هایی بدم. البته اکثرا استاد من هستین و من چیزی ندارم که در مقابل شما بگم.

اما برای اون عده ای که شاید هنوز اندکی خام هستند میگم...

به نظر من افرادی که در این اجتماع زندگی میکنند اکثریت افرادی بی فکر و غیر منطقی هستند.

نمونش همه جا هست.

توی کوچه، بازار،خیابون...

بذارین یه چیزی براتون تعریف کنم.

چندی پیش در جمعی از بچه های مذهبی – البته به نظر من مسخره ترین آدمها و گمراه ترین آدمها هستند این دسته که فکر میکنند بهترینند و برای حسین (ع) سر خودشون رو پاره میکنند.- نشسته بودیم.

یکیشون یکی از این نوحه هایی که روی آهنگهای لوس آنجلسی ساخته شده رو خوند. یکی از دوستان گفت این آهنگ رو باید گیتار بیس هم داشته باشیم با اون بزنیم و بخونیم...! –کاملا جدی- من از کوره در رفتم. گفتم : چرا حرف مفت میزنی؟ گیتار بیس که برای این مسخره بازیا نیست...! اون انسان ابله هم که واقعا براش متاسفم فرمودند: چیه؟! بده برای امام حسینت گیتار بزنی؟؟؟؟!!!

 

این نشون میده هنوز بسیاری از افراد بی مغز مثل آفت بر روی جامعه ی عفونت کرده ی ما افتاده اند.

 

ولی شما سعی کنید که اندکی فکر رو هم چاشنی کارتون کنید.

من البته منظورم خیلی به سمت انتخابات ریاست جمهوری هست. میدونم که اکثرا برای اعتراض نمیخواین که رای بدین.

من هم قبول دارم که اوضاع خیلی خیلی خرابه.

اما آیا اگر 4 سال دیگر از بهترین سالهای زندگی خودتون رو کاملا خراب کنید بعدا حسرت نمیخورید؟

همگی میدونیم که ایران در زمان خاتمی تازه به جایگاهش در جهان نزدیک شده بود و با بحث گفتگوی تمدنها بسیاری از افراد ایرانیان رو افرادی خوب میپنداشتند.

اما هم اکنون...

غیر از اینه که همه جا با اردنگی بیرونمون میکنند؟

آیا غیر از اینه که 60% افراد جامعه بیکار و پای بساط هستند؟

چشمانتون رو باز کنید.

ای جامعه ی خفته...

نذارید که وضع از این خرابتر بشه...

حد اقل تلاش کنید برای رسیدن به یه تغییر.

ممکنه بگید تاثیری نداره رای ما، ولی اگر رای درستی بدیم حداقل تلاش خودمون رو کردیم برای تغییر ...

2. امروز آهنگی رو از گروهی استثنایی مورد بررسی قرار میدم که واقعا کارهای جالبی دارند...

از گروه EVERGREY

آهنگ WHEN THE WALLS GO DOWN ...

Evergrey

آهنگ با صدای پیانویی مرموز شروع میشود و سپس صدایی درمانده به اون اضافه میشه...

آهنگ بسیار خوبی هست...

درد دل یک فرد با خدای خودش در تنهایی... و اظهار ندامت وی از گناهی که مرتکب شده...

این آهنگ در آلبوم سال 2004  یعنی THE INNER CIRCLE قرار داره و ترک آخر این آلبوم هم هست...

کلا این گروه سوئدی از نظر شعر و مفهوم بسیار خوب کار میکنند. از نظر موسیقی هم اکثر آهنگهاشون شاهکاره!

در این آهنگ فضا سازی فوق العاده ای ایجاد شده...

صدای پیانو و وایولین (ویالون) و کنترابیس ( کانترباس) و کیبورد و گیتار الکتریک و درامز و بیس و البته وکال فضایی پر از ربع و وحشت و در بعضی جاها پر از خشم رو بوجود آورده.

صدای وکال واقعا فوق العاده افکت گذاری شده. و البته خود وکال هم خیلی خیلی خوب صدای خودش رو با مفهوم اصلی این آهنگ یعنی پشیمانی مطابقت داده و در بعضی جاها انگار واقعا گریه میکنه.

" انگلاند" وکال و گیتاریست گروه واقعا هم نوازنده ی فوق العاده ای هست و هم خواننده ی عالی ای...

مدت زمان آهنگ 5:38 ثانیه هست... و موزیک این ترک ترکیبی از ریتمهای سنگین و ریتمهای آرومه. یک پراگرسیو متال واقعی...

این آهنگ من رو به یاد کارهای گروه تول میندازه...

حالا پیشنهاد میکنم که این ترجمه رو بخونین ... خیلی خوبه مفهوم این آهنگ....

 

 

 Evergrey 002

When The Walls Go Down

 

Lord, if you don't help me I can't get through this.

I can't...

Lord, I'm too old for games,

Foolish wisdom...

And I'm tired of rhetoric, meaningless rhetoric that never changes things...

Lord, just help me,

Just help me...

 

I was feeling god's pain and I've never had anything that's been any worth to god,

In my fifty years that wasn't born in agony, never, never...

Dead empty...

And I know that sermons won't do it,

I know that revelation won't do it,

Covenant won't do it,

I know now, oh my god do I know it...

 

Until I'm in agony,

Until I'm in anguish over it,

I'm preaching sermons...

Oh god...

 

I broke down and I wept and I mourned,

Does it matter to you at all?

I can't handle this,

I can barely make it into here...

 

Little by little you're losing me, you're almost caught...

Love with Christ.

People I know that were my friends,

I've seen them go one by one, some of my closest friends...

 

You're changing from what you were,

You're CHANGING,

Little by little somethings happening to you...

Will he bring you to your knees?

That's all the devil wants to do take the fight out of you, and kill it,

So you won't in prayer anymore,

So you won't weep before god anymore,

Go to HELL,

No weeping, not another pray, it's all ruined, no nothing

This is life and death - and the walls go down and ruin sets in...

 

Where's the tears?

Where's the mourning?

Where's the confessing?

The love of Christ?

 

The agony of gods heart...

WE... HAVE SINNED!!!

 Evergrey 003

هنگامی که دیوارها ویران میشوند::

 

پروردگارا، اگر تو کمکم نکنی نمیتوانم موفق شوم

نمیتوانم...

پروردگارا، من برای بازیها پیر شده ام

عقلم ناقص است....

و من سخنرانی و خطبه خوانی کردم، خطبه خوانی ای  بی معنی که هرگز چیزی را تغییر نداد

 

پروردگارا، فقط کمکم کن

تنها کمکم کن...

 

من زحمات خدا را دیدم و هیچ چیزی ندارم که در مقابل برای خدا ارزشی داشته باشد

پنجاه سالی زیسته ام که هیچگاه در عذاب نبودم... هرگز ، هرگز...

پوچی-ای  مرگبار

و میدانم که سرزنش آن را درست نمیکند

و میدانم روشن سازی هم کاری انجام نمیدهد

عهد و پیمان کاری انجام نمیدهد

من حالا میفهمم، آه! پروردگارا میدانم...

 

از زمانی که در عذاب هستم

از زمانی که دل تنگی را احساس کردم

شروع به پند گفتن کردم...

آه خداوندا...

 

من شکسنم و گریستم و سوگواری کردم

آیا هرگز برایت ارزشی دارد؟

نمیتوانم این را تحمل کنم

میتوانم صادقانه همین جا این کار را انجام دهم

 

کم کم داری مرا از دست میدهی، تو تقریبا میفهمی

عشق به عیسی را(خدا)

مردمانی که میدانم دوستان من بودند

دیده ام که یکی یکی رفته اند، چند تن از نزدیکترین دوستانم...

 

تو داری تغییر میکنی از چیزی که بودی

داری عوض میشوی،

کم کم اتفاقاتی برایت رخ میدهد

آیا او تو را به زانو در می آورد؟

این همان چیزی ست که شیطان میخواهد برای جنگیدنت با خارج از خودت، و کشتنش

پس تو دیگر نیایش نمیکنی

و دیگر در حضورخدا نمی گریی

به دوزخ برو!

نه گریستنی، نه نیایش دیگری، همه چیز از بین رفته است، نه هیچ چیز دیگر

این مرگ و زندگی است- و دیوار ها  فرو میریزند و ویرانی شروع میشود...

 

اشکها کجایند؟

سوگواری ها کجایند؟

اعتراف ها کجایند؟

عشق به خدا؟

 

عذاب قلب خداوند

ما... گناه کرده ایم!!!

 


 

پی نوشت: " تقدیم به شیرین وهابی "

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 16:21  توسط Molière  | 

با سلام خدمت همه ی متالر ها و راکرهای خفن!

امروز میخوام یه پست بذارم براتون از گروه ENIGMA. اما بی مقدمه اگه این کار انجام بشه جفایی در حق این گروه هست.

ENIGMA در لغت به معنی "معما" است.

این گروه اهل رومانی یک عضو اصلی دارد یعنی موسیقی دانی به نام Michael Cretu.

اما نمیخوام که الان راجع به بیوگرافی این گروه حرف بزنم.

بلکه میخوام در مورد افکار مایک و در واقع انیگما حرف بزنم.

گروه انیگما گروهی ست با فضاسازی هایی فوق العاده که شما رو در موقعیت ترانه اش قرار میده. - مثلا همین آهنگی که امروز براتون میذارم یک نمونه ی بارزش.- و به نظر من بیشترین تاثیری که میتونه یک موسیقی خوب در سبک NEW AGE بذاره رو در انسان میذاره.

اکثر آهنگهاش با معنی هایی زیبا ولی اندکی پیچیده است و  شما رو متوجه سادگی های زیبایی و هنر میکنه..

و شاید بشه یه جورایی گفت که به خصوص این آهنگ امروز شما رو متوجه ی  سادگی های زندگی میکنه و از طرف افرادی مثل من که از این زندگی ماشینی خسته شده اند حرف میزنه.

این آهنگ اسمش GRAVITY OF LOVE یا  " گرانش عشق " هست. من کلی خاطره دارم ازش...

خاطراتی که چند وقتی هست منو دپرس کرده... به یاد اون زمونا!

ترجمه رو بخونین که بسیار مفیده!!!!!

Gravity Of Love::::

 

Turn around and smell

what you don't see

Close your eyes ... it is so clear

 

Here's the mirror, behind

there is a screen

On both ways you can get in

 

Don't think twice before you

listen to your heart

Follow the trace for a new start

 

What you need and

everything you'll feel

Is just a question of the deal

 

In the eye of storm you'll

see a lonely dove

The experience of survival is the key

To the gravity of love

 [Whispers]

[Woman :]

The path of excess leads to

The tower of Wisdom

[Man :]

The path of excess leads to

The tower of Wisdom

[Whispers]

Try to think about it ...

That's the chance to live

your life and discover

What it is, what's the gravity of love

 

Look around just people, can

you hear their voice

Find the one who'll guide

you to the limits of your

choice

 

But if you're in the eye of storm

Just think of the lonely dove

The experience of survival is the key

To the gravity of love.

 

 

 

گرانش عشق::::

گردشی کن و آنچه را

که نمیتوانی ببینی استشمام کن

چشمانت را ببند ... کاملا آشکار و واضح است

 

اینجا آیینه ای ست،

در پشت آن تصویری ست

و در هر دو می توانی به هدفت برسی

 

قبل از آنکه به ندای قلبت گوش فرا دهی

بیش از حد در فکر عمیق نشو

برای رسیدن به ستاره ای جدید جای پاها را دنبال کن

 

آنچه که نیاز داری و

هر آنچه حس خواهی کرد

تنها سوا لی از معامله (زندگانی) است 

 

در حلقه ی گردباد

کبوتر تنهایی را خواهی دید

آزمودگی های  بقاء جوابیست

برای گرانش عشق

 

(نجواها)

(زن:)

جاده ی  افراط  به برج

عقل راهنماییت میکند

(مرد:)

جاده ی  افراط  به برج

عقل راهنماییت میکند

(نجواها)

سعی کن که درباره اش فکر کنی...

شانسی برای زندگی ست...

برای زندگانی و کشف کردن...

چیست آن؟، گرانش عشق چیست؟

 

به انسان های اطرافت بنگر،

آیا میتوانی صدایشان را بشنوی؟

کسی را پیدا کن که راهنمایی ات خواهد کرد

به محدود کردن انتخابت

 

اما اگر در حلقه ی گردباد هستی

تنها به آن کبوتر تنها فکر کن

آزمودگی های  زنده ماند جوابیست      

برای گرانش عشق

 

 

پی نوشت: (( زمانی هر دو جنس یکی بودند، ولی خداوند به علت شرارت انسان را به دونیم کرد همچون تخم مرغی که از وسط با یک تار مو نصف کنند...هر یک از ما در حالت تجرد فقط نیمی از انسانیم... و همیشه نگران آن نیمه ی دیگرمان هستیم...میل و جنبش به سوی یکی شدن عشق نامیده میشود))

                                                                                                " افلاطون"

 

پی نوشت ۲: (( تماما تقدیم به شیرین وهابی))

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 19:47  توسط Molière  | 

نمی دانم...

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند

هر دم سکوت مرگبارم را

                                                              " دکتر علی شریعتی"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 11:44  توسط Molière  |